تبلیغات
یا مرتضی علی علیه السلام - شهادت خود را پیش بینی کرد
 
یا مرتضی علی علیه السلام
الحمدالله الذی جعلنامن المتمسکین بولایة امیرالمومنین علیه السلام
 
 

 تخریبچی شهید رضا ریاضی

شهیدی که شهادت خود را پیش بینی کرد
جام جم آنلاین: جنگی که بر ما گذشت ویژگی های بیشماری از جمله جغرافیایی، انسانی، اقتصادی و... داشت که مجموع آنها در جبهه خودی بود که جنگ را به دفاع مقدس تبدیل کرد و پیروزی را به جبهه ایران داد. یکی از آن ویژگی ها حضور همه ملت از هر شهر و دیار و تیره و قبیله و قومیت بود. جنگ عرصه ای بود که گوهرهای هر خطه ای از سرزمین ما فرصت بروز و ظهور یافتند.

شهید "رضا ریاضی" در خانواده ای متوسط و مؤمن و پر جمعیتی به دنیا آمد که پدر با زحمات زیاد و کار فصلی بنایی، دختران خود و تک فرزندش"رضا" را بزرگ کرد و تربیت نمود.

شهید ریاضی در سنین نوجوان با شهید آیت ا...مدنی در گنبد آشنا شد که از طرف رژیم پهلوی به آنجا تبعید شده بود. شهید مدنی ظهرها در مسجد صاحب الزمان(ع) ترک آباد و شبها در مسجد امام کاظم(ع) در محله سیدآباد اقامه نماز می کرد که بعد از نماز هم جمعی از جوانان و نوجوانان گوش به تفسیر قرآن ایشان می دادند که "رضا" نیز جزو آنها بود.

شبی از شبها از راههای تقویت اراده سؤال شد و شهید مدنی پاسخ داد. در حالیکه صدای او در میان صدای چلچله هایی که در بالای شبستان مسجد لانه کرده بودند واضح به گوش نمی رسید، اما جمله آخر شنیده شد: ... در این صورت اراده شما آنقدر مؤثر است که رو به این حیوانات بالای مسجد می گویید ساکت شو! و ساکت می شوند... و یکباره صدای پرنده ها قطع شد!

آن سالها شهید آیت ا... مدنی محبوب رضا و دوستانش بود اما هنوز مردم آن گونه که باید این سید بزرگوار را که در کوی و برزن قدم می زد و در کمال سادگی با مردم می زیست به خوبی نشناخته بودند. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران گروه های محارب، گنبد را عرصه تاخت و تاز فرهنگی و نظامی قرار دادند . "دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی" در مسجد قائمیه که رضا نیز جزو آنها بود، مقابله فکری با انحرافات را بر عهده داشت. رضا که فارغ التحصیل تربیت معلم در رشته پرورشی شده بود پایه های امور تربیتی را در آموزش و پرورش شهر بنا گذاشت.

قصه زندگی رضا ادامه داشت تا آذر 61 که به جبهه اعزام شد و در مسیر، بر مزار شهید بهشتی در تهران حال غریبی پیدا کرد و با ورود به اهواز دوره آموزش تخریب را سه هفته ای گذراند. یکی از دوستان وی تعریف می کرد که مقدمه چینی های اعزام او تلنگری به ما بود. صبح ها بعد از نماز با عشقی که به قرآن و به ویژه سوره "الرحمن" و "یس" داشت، قرائت قرآن را شروع می کرد تا به آیات "...و لمن خاف مقام ربه جنتان " و " ... یعرف المجرمون بسیماهم فیؤخذ بالنواصی و الاقدام .." می رسید حالش دگرگون می شد و گاهی می گفت که هر کس در جبهه ها بارخود را ببندد برنده است.

اخلاص، جذبه، تواضع و حیا و گاهی سخنرانی های شیوا "رضا" را محبوب جمع بچه های تخریب کرده بود، به ویژه شهید علی عاصمی را که فرمانده او و در عین حال دلبسته او بود. شهد عاصمی گاهی از روی علاقه، او را از خنثی کردن مین های تله شده منصرف می کرد و کارهای کم خطرتر را به او محول می کرد که رضا متوجه می شد و گله گذاری می کرد. شاید یکی از دلایل رعایت حال رضا توسط فرمانده این بود که رضا تازه صاحب دختری به نام زینب شده بود.

علاوه بر خرمشهر جمع دیگری از نیروهای تخریب در هویزه مشغول پاکسازی بودند. رضا بدون قرار قبلی از خرمشهر به جمع آنها پیوست و عده ای از کار او تعجب کردند که چرا رضا با سابقه کمتر به جمع نیروهای قدیمی وارد شده که بالاخره خودش جواب داد که "تقدیر من در هویزه است!"

هفته سوم اسفند61 هفته عجیبی بود چراکه در سه روز اول یک شهید و سه مجروح حاصل پاکسازی بود. شهید عاصمی اعلام کرد که روز سه شنبه کار تعطیل است و برای تجدید قوا به مزار شهدای هویزه می رویم. مثل همیشه علی عاصمی دوربین کتابی کوچک خود را همراه داشت و رسمش هم این بود که فقط از شهدا و مجروحین عکس بگیرد. رضا در حالی که کنار مزاری نشسته بود به علی اشاره کرد که از من عکس بگیر چون فردا همین ساعت شهید می شوم و شما از عکسم استفاده کنید و زیر آن هم بنویسید" شهیدی بر مزار شهیدی دیگر" و علی عکس را انداخت.

آنها که رضا را بهتر می شناختند به تکاپو افتادند که فردا رضا وارد میدان نشود. او متوجه شد و گفت که "اگر بناست برایم اتفاقی بیفتد خواهد افتاد". شب هنگام یکی از دوستان او از راه رسید و نامه ای را حاوی عکس زینب 40 روزه در دست رضا دید و اظهار مکرر رضا برای شهادت و تعجب و توجیه این مسافر از راه رسیده بر اینکه" شهادت مقدمه ای دارد به نام رضا بودن و.... و رضا سه بار تکرار کرد که من"رضا هستم".

شهید رضا ریاضی در کنار شهید علی عاصمی در مزار شهدای هویزه و یک روز قبل از شهادت

فردا صبح عاصمی از روی علاقه ای که به رضا داشت او را در نوار ضد تانک گمارد تا کم خطرتر باشد. 5 دقیقه به ساعت 10صبح نیروها برای استراحت از میدان خارج شدند جز دو نفر؛ رضا ریاضی و داود پاک نژاد که آماده خروج بودند. درست ساعت 10 انفجار صورت گرفت. داود که بر روی مین های "والمر" کار می کرد روی سیم تله مین رفت و با انفجار به هوا بلند شد.

آنچه پیش بینی شده بود اتفاق افتاد. داود که در 3 متری مین بود سالم ماند اما رضا در 8 متری او بیش از 200 ترکش از سر تا نوک پا بر جان خرید و در موعد مقرر آسمانی شد. عاصمی خیلی متأثر شده بود و اظهار می کرد: "رضا از حرف من تخلف نکرد ولی تقدیر او این بود".

دو روز قبل رضا با مادرش تلفنی صحبت کرده بود و خبر داد که برای عید در گنبد است. رضا ریاضی 25 اسفند به شهادت رسید و روز 29 اسفند در گنبد تشییع شد. از او وصیتنامه ای نماند اما دستنوشته های زیادی دارد که سرلوحه آن این شعر است:

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند       فرزند و عیال و خانمان را چه کند





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 4 مهر 1389 :: توسط : مهدی اسدی خانوكی
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ: مهدی اسدی خانوكی
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو